فرصتی بی نظیر - در اولین مجموعه کتاب آوای دل حضور داشته باشید برای توضیحات بیشتر بر روی این نوشته کلیک کنید

نامه

 


شب هنگام از تو براي تو مينويسم

.باورم کن که باورت دليل اين بي دليليست.

شب هنگام از توئي مي نويسم که نيستي و يقين دارم که اين شبانه را نمي داني و نمي خواني اما تو براي من هستي ، نه در حال که در خيال. انساني معصوم که لبخندش به لحظه هايم حرمت مي بخشد

تو هستي در واگني سرد و خالي . صداي تو زوزه ي قطار را لال مي کند

بي بهانه و بي قافيه مي نويسم. دوستت دارم گر چه نمي داني ام . گر چه نمي شناسي ام

مرا پيدا کن ...

من تو را ، خود تو را در گردون ذهنم مي گردانم ، با تو سفر مي کنم ، مي خندم ، فرياد مي کنم وبرايت شبانه مي خوانم .کاش ، اي کاش براي يک بار ميديدي ام و اي کاش براي لحظه اي

مي دیدمت 

 

هر روز به اميد فرداي ديگر ميزي ام تا شايد درون کوچه اي پس کوچه اي دريابمت

 

دوستت دارم بي آنکه ببينمت ، بي آنکه بداني ام

 

...

...

 

می گویم


از خاطرات کودکي و از بي وفائي معشوقي يک بار به چشم نديده

مي گويم از پدرم . از اسطوره هائي که مو سپيد شدند 

از اسطوره هائي که فراموش شدند و اسطوره هائي که هم بستر خاموشي شدند

از مادرم ، از زن ، از ناز ، از نياز...

اما تو بگو چگونه بنويسم که فردا روز اين پاورقي رد پاي خاطره اي باشد براي دلي که هيچوقت به من ندادي ؟

با اين دل ترک خورده هم قسم شده ام تا روزي که عاشقم بنويسم ،

به حرمت همين قلم قسم که هر آنچه گفتم و نوشتم بهانه اي بود براي از تو گفتن .

 معشوق هاي خيالي همه وهمه بهانه اند براي گفتن ترانه اي از تو ،

چرا که اگر در دلم پرسه نمي زدي دليلي براي ديدن اين همه خوبي و بدي نداشتم . تو دليلي براي اين بي دليلي

تو دليل اين دلي .

مطلب خلاصه مي کنم ، اگر مي خواني ام ، اگر مي داني ام ، اگر مي شنوي اين احساس را،

 بيا قرار ما.... اين جاي خالي را به قلم خود پر کن که اين قلم عاجز است از نوشتن 

اکنون فقط يک سئوال دارم : که کدام بيشتر است ؟ عمر اين ورق يا عمر اين فراق ؟

از یک عاشق



سپیده امیرعسگری