دراين سوي پنجره عيدنبود درآن سوي پنجره عيدنبود
اودرحسرت پاهاي دخترش كه كفش نداشت من درحسرت كفش هاي دخترم كه پانداشت
...عمرش به كوتاهي عمر يك حباب _او_ حتی ...فرصت زيباشدن نداشت روسري ات را..
. تيره ابري آسمان رامي نوردد
ماه كجاست ؟!
پس ،...پس بياوكاري بكن روسري ات رابتكان - ماه - شايدهمين يكقدمي درخلوت انديشه اي ياشايد...
جائي گوشه ئي كنجي درشبستان گيسوي تو پنهان باشد
-
ارسالی توسط جناب برات رفیعی
(ایمیل وارد شده توسط نویسنده اشتباه می باشد لطفا با سایت آوای دل تماس بگیرید با تشکر )
4 نظر