آوای دل
d
d
d

اشعار عاشقانه

نمایش 281-320 از 4210 نتیجه
  • avatar می روم
    میروم با بار عشقم از برت
     میروم گردد رقیبم همسرت

    میروم تا شاد گردی عاقبت
    رفتنم گشته کلام آخرت

    ناله کردم روز و شب, با یاد تو
     خون بجای اشک ریزم ازغمت

    چشمهای خیس را عادت شده
    گریه های نیمه شب بر بسترت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آوای نیستان


    می سرودم دوریت رابازباران می گرفت
    بیشسه ی اردیبهشتم  رنگ آبان می گرفت

    زیر  رگبار جدایی  بودم  و  دریای غم
    ساحل تنهایی ام را موج طوفان کی گرفت

    تابه  یاد  روز  میلادت غزل می کاشتم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تقدیر
    خواب دیدم که دو دستان تو تسخیر شدست
    لعن و نفرین بر این خواب که تعبیر شدست

    عشق ای (مرگ ملایم )بخدا از غم تو
    مثل مجنونم و لیلای دلم پیر شدست

    گرچه از دیده ی من اشک فقط می بارد
    سینه ام از غم عشق تو فراگیر شدست

    نوشداروی من ای

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رفت و ندید


    این همــــه خستگی و درد مرا رفت و ندید
    چشم پر اشک و تن ســرد مرا رفت و ندید

    آتش شوق بر این خرمن احســاس افکنــــد
    سوختن , خواهش و برگرد مرا رفت و ندید

    در پسِ قافیـــــــــه های غم او پنهــــــــانم
    غزل  و واژه ی هم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ازاین پس

    ازین پس کنار شقایق بِرویَم
    سرافرازچون سرو عاشق برویم
    شوم زنده ، با باد هو هو کنانم
    وآزاد دور از علایق برویم
    شوم همدم شبنمی روی برگی
    شفاف و شبیه حقایق برویم
    نبینم لجنهای اعماق مرداب
    چونیلوفرانِ راه قایق برویم
    نرویم به هر سر

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تمنا
    تمنا

     تمنا میکنم امشب بحرفم گوش کن قدری
    نمیدانم توهم مانند من چون کوه پر دردی؟

    دلم تنگ و تو دور از من شدی آخر
     تسلای دلم باشی, اگر یک لحظه برگردی

    غروب آخرین دیدارمان شد غرق در تشویش
    زدی آتش بجان, با آن همه سرد

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar معجزه


    چشمم به راه نیست، امیدی نمانده است
    عشقت مرا به مرز تباهي کشانده است

    هر شب براي رفتن تو گریه می کنم
    خواب از دوم چشم قهوه­ای من پرانده است

    گفتی به فکر آمدنی، راه بسته است
    آنجا مگر کجاست که راهی نمانده است؟

    با خود ن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فکر می‌کنم هستی
     ...نیستی

    و با خاطره‌ ی تو
    تمام دیوارهای ذهنم را رنگ کرده‌ام
    و نقاشی صورت تو را
    ...بر روی تمام شیشه‌ی پنجره‌ها

    ...فکر می‌کنم هستی
    و می‌دانم
    روزی همین فکر
    ...تو را به سوی من خواهد کشاند
    هر روز آب و جارو می‌کنم...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انگار سالهاست
    انگار سالهاست ، می میرم

    رگهای بی رنگ جانم

    متورم می شود

    وبه پاره شدن ، نزدیکتر

    انگار سالهاست ، می گریم

    در خیال ِ خزان خورده ام

    که چگونه در سوگ خود

    تنها گریست

    انگار سالهاست ، جا گذاشتم

    خ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اقبال
    چنان آشفته ام، درگیرمو دلتنگ و بدحالم
    که حتی بودنت با من، نخواهد کرد خوشحالم

    همیشه سنگ می افتد جلوی پای لنگ من
    دلم میگیرد از بختم ازین بخت بد اقبالم

    سر ناسازگاری با زمین و آسمان دارم
    همیشه از همه، از هرچه دورم هست می نالم
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بازگشت


    بيا به عقب برگرديم
    به قرارهاي نگذاشته مان سر كوچه ي دلهره
    و حرفهاي سر به مهر من
    و سر به زيري هاي روزمره شده ام كه ديگر از چشم افتاده است
    بيا به عقب برگرديم
    شايد چشم هايم اينبار بي حيايي كنند و من آن پسرك سر به هوايي باشم كه در

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تو به من یاد بده
     

    توبه من یاد بده دانش کوکب هارا
    به تو تقدیم کنم تابه سحر لبهارا

     تو ازاین جنگل وارونه ی من دست مکش
    هیزمی جمع کن و شعله بزن تبهارا


    تا دم صبح دم پنجره مهمانم باش
    طی مکن پای پیاده غزل شب هارا

    از زمانی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar دست بردم درون خاطره ها

    شوق پرواز مرده بود انگار توی فصل سقوط پنجره ها
    تا تو را خوبِ خوب بنویسم دست بردم درون خاطره ها

    روی آویز غصه آویزان چمدانی پر از حقیقتِ محض
    عزل میشد به دست تو عشقم در خیال حسود باکره ها

    در کنار ترانه ی باران شعله ی خاطرات می رقص

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar چیستی
    چيستي اي در امتدا شب جاري

    در هجوم واژه ها بسيار ؟

    كيستي اي تبلور دوباره من

    اي رمنده  اغيار ؟

    چيستي  اي بي بديل نشانه هستي

    چيستي ،  اي خاك رهت افلاك ؟

    اي هجوم دايم خورشيد

    اي نظام تو لو لا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نو

      موج زندگی

    زندگی موج نگاهی ست که از من تا بهاران جاریست

    زندگی راه و مسیری ست که از من تا خزان ها باقی ست

    زندگی فریاد آوای دل است ...

    نقش من ، نقش زمانه

    دید من ، دیدگاه تو

    عطر نرگس، درد یاس

    زن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خداحافظ
    میرسی روزی که بی شک برگ و بارم رفته است
    در خزان فصل های غم قرارم رفته است

    همچو سرداری شدم در دست دشمن ناامید
    در میان لشکر خود اعتبارم رفته است

    خسته ام مثل تمام کودکان گل فروش
    کز ازل بخت و خوشی از روزگارم رفته است

    همچو سه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نفرین
    هر شب تماشا می کنم سمت نگاهت را
     حتی اگر پنهان کنی از من گناهت را

    وقتی که می بینی مرا از دور ،میدانم
     این بار هم کج می کنی آهسته راحت را

    بر روی اسمم خط کشیدی تا بفهمم که
    دیگر نخواهی کرد تکرار ، اشتباهت را

    از

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باغ انار
    خیالت که دهنم را پر می کند

    خاطرات آن روز صبح

    -در ته -باغ انار

    آنگاه که گلهای سرخ آتشینش

    -زینت گر -زلفانت

    -در- حجاب

     کوه های سر به فلک کشیده بود

    مرور می کنم

    یادت هست؟

    ،تنگه هفت را می

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar حیف
    کفتری بود که از بام دلم دان نگرفت
    ارتشی بودم و سردار ازو سان نگرفت
    اتفاقی شدم و بر سر راه افتادم
    حادثه بودم و این حادثه امکان نگرفت
    من نفس از نفس افتاده شدم می میردم
    تکیه بر خاطره کردم ولی جان نگرفت
    تشنه از سمت فرات دل او برگشتم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar من عاشق عکاسی از این زاویه هایم
    چون نور گذر کرده ای از قرنیـــــه هایم
    ای داغ ترین دغدغــــه ی ثانیِِـــــه هایم

    سرفصــل خبر های مهمی ست وجودت
    من خط خطی ساده ی این حاشیه هایم

    تو گوشه ای از باغ نشستی لبِ ایوان
    من عاشق عکاسی از این زاویه هایم!

    انگار نفس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خراش خاطرات بر قامت درخت
    اتفاق بزرگ زندگی ام ! کی می افتی میان آغوشم؟
    من که عمری نخورده مست توام ،کی تو را جرعه جرعه می نوشم؟


    کی قرار است آنکه می خواهم ، ته فنجان فال من باشی؟
    یا که اصلا بگو چگونه؟ کجا؟ کی قرار است مال من باشی؟


    این سوالات مرد زندا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در سکوت مطلق نیمه شبی محرم شدیم
    در سکوت مطلق نیمه شبی محرم شدیم
    ما بدون خطبه های عربی محرم شدیم

    در گریز از آیه هایی که تو را انکار کرد
    در دل پس کوچه های حلبی محرم شدیم

    دست لرزان تو را وقتی گرفتم سرد بود
    در هجوم رعشه های عصبی محرم شدیم

    مثل سیگاری که در

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar یوسف لب چاه است
    چشمی ست پر از اشک که لبریز نگاه است
    این برکه که در آن همه شب چهره ی ماه است

    ما دلشده ی قامت بی نقص خیالیم
    افسوس که این دلشدگی مسئله خواه است

    این شعله ی وهم است ز دل کرده زبانه
    داغی که به سر می کند این شمع کلاه است

    نیکویی

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar جای پایت


    دل  درد مندم به درد آَشناست
     رفیق دلم سردی  لحظه هاست

    در این شهر شد همدمم بی کسی
    پر از خالی ام دست هایت کجاست؟

    چه شب ها که چشمم به ره مانده است
    چه شب ها که چشمانت از من جداست

    به در هر چه باید زدم ح

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آن ماي تنها
    تفسیر آغوشت فقط تنها شدن بود
    آن "ما"ی تنها بهتر از این ما شدن بود

    آخر مگر این نیست کز روز ازل رود....
    پیوسته در رویای این دریا شدن بود

    حق شقایق، فکر میکردیم، از عشق
    عریان در آغوش گلستان وا شدن بود

    در التهاب باور فرهاد،شا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بهانه


    توی حلق­ ام

    چوبه‌های دار

    آویزان مانده ­اند

    تصمیم گرفته‌ام بمیرم

    یکراست

    میدان کاج

    بلوار دریا

    خودم را دار بزنم

    با چه بهانه­ ای بمانم

    تو را از من گرفته ­اند

    بیرون از من
    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نور
    زندم  ای  خورشید! زاین  گرمای  تو
      نیست  زجری  مرا  جزین  سرمای  تو

    نیاز  من  به  تو  دانی  چه  را  ماند؟
      چو لابه ی  لاله  که  ن

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar پرسه خيال


    پرسه خیال

    شبی مهتابی  و  ازابرخالی
    خیالت پرسه میزد این حوالی

    نگاهم رابه پیچ کوچه بستم
    ودل دادم ... به تصویری خیالی

    به زیر ِ نقره ریز ِ سرد مهتاب
    تو را احساس میکردم ، چه عالی


    پی یک لحظه گم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar در محضر عشق
    من جـان و دل  آورده ام ، تا با تـو گردم آشـنـا
    منّت گذارو لحظه ای، یک گوشه ی چشمی نما

    دانـم نباشد قابلت  ، این جــان و این حالاتِ من
    شاید مگرجانا زِ من ؛ یک گونه ای دیدی خطا؟

    گفتا: خطایت؛ دیدن و بشنیدن و هم گفتن است
    ا

    ...

    نمایش کامل شعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "قبراق" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

نوروز و فلسفه هفت سین

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 24,446,033
تعداد صفحات : 11832
تعداد اشعار : 10978
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2015
تعداد شاعران آقا : 1458
تعداد شاعران خانم : 557
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5