آوای دل
d
d
d

اشعار اجتماعی

نمایش 201-240 از 1096 نتیجه
  • avatar تاجداران
    سعدیا گفتی بنی آدم همه یک پیکرند
    حال برخیز و ببین چون یکدگر را می درند !

    نصف ِ اعضا درد دارند و بقیه سرخوشند
    نیمشان درمانده وُ نیم دگر اسکندرند

    نیست فرقی خواه آدم باش یا خواهی خروس
    تاجداران دائما در جنگ با یکدیگرند

    عده ا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar رنج...


    در تیزی افق
    معشوقه ی نیاز
    می خواندم بی خویش
    هنگامه ی شب است
    بر آستانه کسی در نمی زند
    رنج از درون حنجره ام زوزه می کشد
    راهی به سوی صبح می رود اما به جور صبر
    آواز تیشه ای از دور می رسد
    خورشید مرده است
    خفاش تیره دوست <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar تیر خلاص




    یقینآ  تو بر من جفا کرده ای
    به راهی که رفتی خطا کرده ای

    برایم بگفتی تو ازپنجره
    ولیکن قفس را بپا کرده ای

    زدی حرفی از دشت وپروانه ها
    کویری پر ازغم، بنا کرده ای

    سرود من از عشق و مستی،ولی
    تو زهر هلاهل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar فرض محال


    پسری از پــــدرش کــرد سئـــوال
    که چه بـــاشد به جهان فرض محال؟

    گفــت بـــا او پدرش بـــا لبخنــــد
    این که گیری تو ز من چنــدی پند!

    پســــر آشفــت ز گفتــــار پـــدر
    گفت این چیست که گوئی به پسر!

    پنــــد تو مــــا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خزان


    ای باغبان دیر آمدی آهنگ هجرت ساز شد
    لاله به خون آغشته و سرو سهی جانباز شد

    اندیشه ی سبز زمین لرزید از تاخیـــر تو
    در نوبهار آرزو فصل خزان آغاز شد

    نرگس نگاه خویش را در داغ رود از دست داد
    این جا بهای عاشقی بر حسب شندرغاز ش

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انکار نکن

    زندگی زیباست خرابش نکن / با ندونم کاری عذابش نکن

    پاکیِ آبِ حیاتُ گِل نکن / دست از دستِ خدا وِل نکن

    با بدی زندگی رو بد نکن / راهِ خوبیُ با بدی سَد نکن

    خدا مهربونه محبت گدایی نکن / روی این و اون تو حسابی نکن

    حرف حق بشنو ل

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar اجبار زندگی
    اینجا خـــدا فقط ، نامـــــش مقـــــدس است

    آری خــــدای ما ، تنــــها و بیکــــس است

    o

    زن را که آفرید ، بی شک  خدا گریــست

    غم را نوشت وگفت ، جنسش مونـث است

     

    از بدو ِ خلقــتـــــش ، لـه شد به زیر ِ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar باغمان
    روی دیوار باغمان بودم

    پدرم داشت گلابی می چید

    آسمان صاف و آفتابی بود

    و خداوند گل آبی می چید

    مادرم چند قدم آن ور تر

    چادرش را به کمر بست و نشست

    داس خوش دست خودش را برداشت

    قامت سرو چه آرام شکست

    باغم

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خزان

    اگر چه شهر ، پر از گونه های شبرنگ است

    قسم به خون شقایق ، تمام ، نیرنگ است

    شبی که وسعت آن را به خون رقم زده اند

    بدان که تا به سپیده هزار فرسنگ است

    در انجماد زمستان ، بهار ، یخ زده است

    نهال سبز رهایی هنوز کمرنگ است

    <

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar قانون جنگل
    میون هرزه علفها یه درخت ســربلندم
    که به بوسه علفها رو تنم دل نمی بندم

    می پیچن دور تن تو می کشن شیره جـونت
    می کشن به رسم عادت دل سبزو مهربونت

    تا فقط از تو بمونه تن خشک و زخمی وزرد
    آخر مهمون نوازی سفــره خالی دل پــر درد

    ق

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar ترافیک بنی آدم

    هوایم مثل تهران است ، غبار آلوده و در هم
    به رنگ ساعت ناخوش ، به شکل لوزی مبهم
    تمام سطح بودم را سیاهی نقش می بندند
    کلاغانی که می خوانند سرود از چاکنای غم
    هوای صبح و ظهر و شام هوای گرگ با میش است
    امیر کوچه سار شب

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انتقام


    هر چند ثبت ثانيه هامان محال نيست

    ديگر براي خاطره گشتن مجال نيست

    آيينه ها هميشه پر از نور بوده اند

    امّا نگاه آينه ها هم زلال نيست

    وقتي خيال دور و بريهام دشمنيست

    !!!!!يك انتقام جزئی و زيبا حلال نيست؟

    يك

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نقطه چین های ‍ ‍‍‍‍ ...
    پس بچه هاي آهوي شعرت پسر شدند . . .
    اين نقطه چين ها از خودم وراج تر شدند

    ضحاك هاي شهر ما با كاوه مي پرند
    پس دشمنان خوني ات امدادگر شدند ؟!!

    من ساده ميگويم  تو از آرايه ها نپرس

    فرمانده ها شرمندهء صدها پدر شدند

    ام

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar بیکار

    می نشیند روزها و هفته ها

    کنج خلوتگاه ناپیدای خویش

    آبرو می بازد و غم می خرد

    زار می گرید بر این سودای خویش

     

    در عبور از گیر و دار زندگی

    در خم اول گرفتارست هنوز

    عمر شد سی سال و تنها مانده است

    آخر آ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نون آور
    زندگی چرخش نمی چرخه

    وختی دستای تو کوچیک ِ

     وختی رویاهات می میرن

    وختی دنیای تو تاریک ِ

    از توی چشمات می خونم

    زندگی بی رحم بی رحم ِ

    جای بازی نون درآوردن

    اون ولی این و نمی فهمه

    بچگی تو تا کن و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar وداع

    از راه می­رسی و حرف می­زنی

    -سرزمین های آفتابی و سبز-

    و من

    گوش می­ سپارم

    در این گوشه از جهان

    که فراموش­ ات شده

    چمدانت را باز می­کنی

    سوغاتی­ ها را می ­آوری

    سهم من

      یک جفت جوراب لی­

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar هیس !

    بگذرد این نیز ، مثل فیلم دهلیز ، هوا سرد و غمگین ، کمی مثل پاییز

    بگذرد هر روز ، اندکی مرموز ، بی هیچ دلیل ، امروز شود دیروز

    چِشا همیشه خیس ، شبیه فیلم هیس ! ، یه بغضِ تو گلو ، جا واسه فریاد نیس

    زود میکنیم قضاوت ، مرده بینمون س

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرغ کتو
    ازدام خیالت تنهایی میبافم برای
     - دلم -
    به شکل بالهای - پرستو روی چراغ پایه های متروک هیچ
     - نگاهی –
    نخواهم نشست ....
     در هرکجا و بی شک هرسو طعم زندگی را
    - سنگ -
    میچشد دلم چون مرغ ک

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar نسل سوخته
    نسل سوخته

    " باش تا صبح دولتت بدمد  کین لطایف نتیجه سحر است ." انوری

    جویبارِ جاری جوانی

    غمِ گذشته را مانند ماه مسین

    توسط هنگی از شبِ مفلوک

    در افق بالا می برد.

    کودکی به کاروان زندگی لبخندی زد

    به درخ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سکوت

    در خود فرو میافتم

    می شکنم

    فریاد نه

    ضجه نه

    بر باد می دهم

    بی سرانجامی نه

    بیهودگی نه

    راه میافتم

    هم صدا نه

    ملتهب نه

    رنج می بینم

    ناله ای نه

    شکوه ای نه

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar طلاق
    جاده ایی کوهستانی

    سنگلاخ و صعب العبور

    مرد رهگذر

    کوله پشتی اش را زمین می گذارد

    عرق را از چهره گلگونش

    می زداید

    از داخل کوله پشتی اش

    بیرون میآورد بطری را

    و لاجرعه سر می کشد

    بوی تعفن کهنگی و

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar غروب ....

    غروب اولین بهار خشمگین و ساکت و آرام بود

    و گوئیا خسته از سرمای زمان به بیداری آشیانها و طبیعت می نگریست

    تابش طلائی آفتاب و ریختن انوارش بروی آبهای آبی زیبایی را دو چندان می کرد و

    خستگی زمستان را از تن آدمیان می زدود .

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar مرد هيز من!


    شهر را با خودم مقايسه كن

    من به اين كوچه ها گره خوردم


    من كه هستم ... تو ميروي اما...

    من به اين لفظ (ما) گره خوردم


    تگري زد به شعر ها هر كس

    ادعاي تو را به قلبش داشت


    آهِ قاضي گرفته دامن شعر...

    نمایش کامل شعر
  • avatar کودکی
    یاد آن روزی که چشم آسمان
    مملو از احساس سبز ارغوان
    اشک شوق از گونه جاری می نمود
    زندگی را پاسداری می نمود
    ناودان ها مست شرشر می شدند
    از زلالش جوی ها پر می شدند
    کودکیمان زیر باران ، کنج باغ
    در هیاهوی نوید پاک زاغ
    بی هجوم دردهای س

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar برده زندگی


     

    ستارگان – سوار بر مزرعه آسمانِ بی ابر-

    انبوه ، زلال و نزدیک

    در شبی آبنوسی، که از آه زلال تر بود

    بسان سربازان منظم ،

    در حضور فرمانده ماه

    با صدای طبل بزرگ دریا رژه می رفتند.

    سرمای زمهریری

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar خرافه
      مث مریمی پاک و مرتد شدم

      ته خفت و اوج غربت شدم

      نماینده دست کفار شدم

      گنه کرده هر دو عالم شدم

      سر ان غصه و درد و آهم سه پیچ

      مث پیچ گوشتی تو سوراخ پیچ

      دوباره برای غ

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar همه هستی من


    همه هستی من

    همه هستی من قاب مصلوب به دیواراست

    تصویری از یک غروب سنگی

    سهمی از دلتنگی

    همه هستی من روح پژمرده ی گلیست در باغچه

    وخنده عریانی یک ابر بارانی

    و رنگین کمان بی رنگی

    همه هستی من پنجره ایس

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar انشا


    انشاء

    " برای کارکنان بیکار "

    در مکتب کدام قدیس به ورطه باور رسم

    علم بهتر از نان است

    در سایه سار تار آزادی.

    مزرعه آرزوها درو می شود

    بر تیغه تردید،علم؛نان وآزادی

    آرزوی خردینی ست

    پندار دیدا

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar سال سخت

    دارم برای دوستان نوعی روایت

    سال دگر سخت است و دارد بس حکایت

    افزایش نرخ همه اقلام ماکول

    در دفتری ثبت است و دارد یک روایت

    بنزین و نفت و گاز در بورس و گرانی

    بالا برد هر لیتر را تا بینهایت

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آینه


    آینه

    درنگاه

    من

    سکوت میکند

    آتش می ریزد

    دلواپسی

    سرزمین خیال

    مرا

    برهوت میکند

    انگار

    رسیده ام

    به

    فصل سرد

    مثل اینکه

    کسی

    دل

    مرا

    قف

    ...

    نمایش کامل شعر
  • avatar آب مرگ

    آب مرگ

    "جراید: محیط زیست اعلام کرد وضعیت 190 دشت از 600 دشت ایران از دریاچه ارومیه وخیم تر است . "

    مگر کدام پیامبر، به پا خاسته

    تالها برقع می بندند

    کنگره های " هامون"

    مانند طره "مجنون" "پ

    ...

    نمایش کامل شعر

جستجو در آوای دل

آخرین دانلود ها

پینشهاد واژه

آیا معنی واژه "کوشا" را می دانید؟

پخش موسیقی

ّبیوگرافی

پیشنهاد

حمایت از آوای دل

آخرین کتاب

افطاری

متن های دوزبانه

پیشنهاد کتاب

افطاری

مقالات عمومی

آخرین مقالات آموزشی

آخرین واژه ها

اشعار ماندگار

همایش ها

غیر فعال

آمار فعالیت

تولد آوای دل : 1 / 1/ 1385
تعداد بازدید 24,445,793
تعداد صفحات : 11832
تعداد اشعار : 10978
تعداد دیدگاه ها : 258,787
تعداد شاعران : 2015
تعداد شاعران آقا : 1458
تعداد شاعران خانم : 557
تعداد واژه های لغت نامه : 852
همایش های رسمی برگزار شده : 5